|
خاطرات يک نجاتيافته از بهاییت
خاطرات يک نجاتيافته از بهاییت · فساد اخلاقي در بهائيت
· بيبند و باران تشويق هم ميشوند!
· ارتباط با علما ممنوع!
· شستشوي مغزي کودکان
· بگذار مردم با موشک باران صدام بميرند!
· شادي در رحلت امام
· يک بسيجي، مرا آگاه کرد
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 14:0 ظلم بشیوه بهائیت در حق زنان بهائی
نادیده گرفته شدن حقوق زنان در بهائیت میراث شوم رهبران بهائی است . میرزا حسینعلی جانشینان خود را از میان پسران خود یعنی عباس آفندی و محمد علی تعیین می کند و عباس آفندی هم در کتاب الواح وصایا خود رهبران بعد از خود را منحصر به فرزندان پسر از نسل خودش تعیین کرده است و هیچ حقی برای فرزندان دختر قائل نیست . در اردیبهشت سال جاری انتخابات جدید بیت العدل در کشور اسرائیل و در شهر حیفا برگزار گردید و همانگونه که از قبل مشخص بود هیچ سهمیه ای به زنان بهائی در عضویت 9 نفره بیت العدل اختصاص نیافت. هرچند به ادعای بهائیت فرقه بهائی یک آئین مترقی و مربوط به قرن اتم است و تساوی کامل حقوق زن ومرد از تعالیم 12گانه و اصلی آن می باشد ولی به رغم این ادعا ، شاهد تضاد آن در انتخابات بالاترین نهاد قانون گذاری بهائیت یعنی بیت العدل می باشیم.هر چند ماهیت وجودی و مشروعیت بیت العدل از اساس برخلاف نص صریح رهبران بهائی یعنی بهاالله و عبدالبها تشکیل یافته و مورد سوال هزاران بهائی قرار گرفته است اما کماکان روند خارج شدن از مسیر تعیین شده توسط رهبران بهایی ادامه دارد. در حالی که از جمع 1400نفری شرکت کنندگان در مراسم باصطلاح انتخابات!!! اعضای بیت العدل بیش از 400نفر زن نیز حضور داشته اند ولی در عین حال هیچ حقی برای این گروه از جامعه بهائی قائل نشده اند . علیرغم اینکه فرقه بهائیت بخش عمده ای از بار فعالیت فردی و جمعی خود در تشکیلات مربوطه را برعهده زنان این جامعه گذارده و شبانه روز از آنان کار می کشنداما در انتخابات بیت العدل زنان این جامعه به در بسته می خورند و این بالاترین توهینی است که درهیچ نهاد انتخاباتی مشابه آنرا سراغ نداریم. این نکته که زنان فقط ابزاری برای اجرای نیات ماشین تبلیغاتی بهائیت کاربرد دارند ،بقدری به مسئله ای بحث برانگیز و غیر قابل توجیح در آمده است که بدنبال خود موجبات خروج تعداد زیادی از بهائیان غربی را از این فرقه فراهم کرده است. باعتقاد بهائیت " قوانینی که درآثار مقدسه آمده قابل تغییر نیست (هرچند دلایلی قاطع بر تغییر آن وجود دارد)اما آنچه در آثار مقدسه نیامده باشد برعهده بیت العدل است که تشریع نمایدو لذا آنچه ایشان تصویب نمایند بااتفاق و با اکثریت ارا تحقق می یابد" و انتظار زنان بهائی اینست که این تغییر مشابه سایر تغییراتی که تاکنون بوجود آمده در بیت العدل بوجود آید. اعتقاد گروههای مخالف اینست که نبایستی از سادگی و احساسات زنان بهائی سو استفاده و حقوق اولیه انسانی آنها در نهاد انتخاباتی!!بیت العدل نادیده گرفته شود. سوال اساسی اینست چرا بهائیت ارزش و منزلت زنان را در حد یک وسیله تبلیغاتی کاهش داده و هر زمان بحث حضور زنان در بیت العدل پیش می آید زنان از هیچ اعتبار و وجه قانونی برخوردار نیستند و لذا آنرا ظلمی آشکار برخود تلقی می کنند بگونه ای که انگار آنان جزو جامعه بهائی نیستند. بهر تقدیر بحث حضور زنان در این نهاد بصورت چالشی حل نشدنی برای بیت العدل در آمده است. |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 13:54 مدعيان حقوق بشر جنايت آفريدند
چون بهايي نشدم زندگيم را گرفتند استمداد يك بانوي مسلمان از علما و مسئولان قضايي واجرايي همدان اينجانب مريم زارعي، مسلمان زاده و مسلمان در سال 1374 با مردي از بهائيان مسلمان شده بر اساس شرع مقدس اسلام و فقه جعفري ازدواج نمودم. در پنج سال اول زندگي به دليل دوري از تشكيلات بهائيت، زندگي شيريني داشتيم، اما از سال 1379 كه به مركز استان نقل مكان كرديم بازوان اختاپوسي تشكيلات بهائيت در زندگي ام گره خورد. آن ها كم كم توانستند همسرم را دوباره اغفال كرده و از طريق او درصدد ايجاد انحراف عقيدتي در من برآيند. تشكيلات بهائيت با چيدن مهره هاي گوناگون از عناصر بهائي در حريم زندگي ام قدرت اراده و تفكر را از من سلب نموده بود، آن ها با ظاهري كاملا فريبنده و مهربان و ليكن مسموم و هدفمند و كينه توزانه نسبت به اسلام و مسلمين وارد شدند. از زماني كه به هويت شيطاني آنها واقف شده و با تقاضاي آنها جهت گرايش و پذيرش بهائيت پاسخ منفي دادم. چهره واقعي آنها برايم نمايان شد و بهائيان با توسل به ترفندهائي كه از اربابانشان آموخته اند باب آزار و اذيت را گشوده و مرا از خانه و زندگي ام بيرون كرده و از ديدار دو فرزند خردسالم محروم نمودند. اي زعماي بزرگوار دين، اي علما و دانشمندان اسلام و اي مومنين به اسلام و مذهب تشيع و اي جوانان مسلمان و برومند شهر همدان بدانيد من از زماني كه به خواسته تشكيلات بهائيت پاسخ منفي دادم از بديهي ترين حقوق مادري خودم محروم شدم. آن ها با كتك كاري و تهديدات گوناگون از خانه و زندگي ام بيرونم كردند و حتي حق ملاقات با فرزندان خردسالم را از من گرفتند، زندگي ده ساله ام را به راحتي تخريب كردند. با كلنگ مهرباني و لبخند كانون زندگي ام را ويران كردند. با هجمه هاي فراوان تمام مقدسات مذهبي ام را نشانه رفتند. من از رياست محترم قوه قضائيه و مسئولين محترم استان طلب مساعدت داشته و دادخواهي خودم را از اين طريق اعلام ميرزا دارم و اميدوارم زندگي من درس عبرتي باشد تا ديگر مسلمين گول ظاهر فريبنده تشكيلات بهائيت و بهائيان كينه توز نسبت به اسلام را نخورند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 13:53 ۸ خرداد
۸ خرداد - ۲۹ می - سالروز مرگ همیشگی بهاء الله را به همه حق جویان و عدالت محوران مسلمان در سرتاسر جهان تبریک میگویم.
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 13:56 فرقة ناجيه
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:58 مدعیان دروغین مهدویت
مدعیان دروغین مهدویت
موفق باشید امید امیری میجان |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:58 عقاید غیرمنطقی بهاییت
عقاید غیرمنطقی بهاییت!!!!!!!!!!! (بخوانیدوبخندید) ۱. از آنجا که مجموع حروف ابجد علی محمد شیرازی با مجموع حروف ابجد رب برابر است، پس بنده «رب» هستم. موفق باشید امید امیری
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:58 جُستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران 2
جُستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران قسمت دوم بهائيگري، سازمانهاي اطلاعاتي و تروريسم آيتي از نظر قساوت و شجاعت بهائيان را مشابه با يزيديان کردستان ميداند و خلق و خوي ايشان را چنين توصيف ميکند: داراي اخلاقي خشن بوده، سخت دل و کينهجو ولي متظاهر به مهر و محبت و نيز در شجاعت ايشان گفتگو رفته، اغلب برآنند که از اين سجيه پسنديده محروماند به قسمي که تا مقاومت نديدهاند نهايت پردلي را اظهار ميدارند ولي به محض اينکه به مقاومتي برخوردند ميدان خالي کرده عقبنشيني ميکنند. اين قساوت را از اولين روزهاي پيدايش بابيگري در ميان اعضاي اين فرقه ميتوان ديد. بهنوشته فريدون آدميت، بابيها در جريان شورشهاي خود در دوران ناصري، با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و «اسيران جنگي» را «دست و پا ميبريدند و به آتش ميسوختند.» قساوت و سبعيت فوقالذکر را در ماجراي قتل شهيد ثالث (حاج ملا محمد تقي برغاني، 17 ذيقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعين، نيز بهروشني ميتوان مشاهده کرد. فريدون آدميت «بساط ميرزا حسينعلي» (بهاء) را از روز نخست مبتني بر «دستگاه ميرغضبي و آدمکشي» ميداند. درواقع، از نخستين روزهاي فعاليت فرقه بهائي مجموعهاي از قتلها آغاز شد که اسرار برخي از آنها تاکنون روشن نشده و در برخي موارد نقش بهائيان در آن کاملاً به اثبات رسيده است. اين قتلها را به پنج گروه ميتوان تقسيم کرد: اوّل، قتلهاي سياسي؛ دوّم، قتل برخي شخصيتهاي مسلمان که تداوم حيات ايشان براي بهائيت مضر بود؛ سوم، قتل بابيان مخالف دستگاه ميرزا حسينعلي نوري (بهطور عمده ازليها)؛ چهارم، قتل بهائياني که از برخي اسرار مطلع بودند يا به دلايلي تداوم حيات ايشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصي سران فرقه بهائي. قتل و خشونت يکي از اولين قتلهاي سران بهائيت قتل ميرزا اسدالله ديان است. ميرزا اسدالله ديان کاتب بيان و ساير مکتوبات عليمحمد باب و از بابيان «حروف حي» بود و بسياري از اسرار پيدايش بابيگري را ميدانست. او بهدستور ميرزا حسينعلي بهاء به قتل رسيد. ميرزا آقاخان کرماني (بابي ازلي و داماد ميرزا يحيي صبحازل) مينويسد: ميرزا حسينعلي چون ميرزا اسدالله ديان را «مخل خود يافت، ميرزا محمد مازندراني پيشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.» اين رويه پدر را عباس افندي نيز ادامه داد. آيتي مينويسد: عباس افندي اين روّيه را دائماً تعقيب داشت يعني مخالف علني خود را که در بساط محرم و مجرم شده و اسرار را شناخته و به کشف آن پرداخته بود ميکوشيد براي افناء و اعدامش. ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبريج، به فردي بهنام نصير بغدادي معروف به مشهدي عباس (ساکن بيروت) اشاره ميکند که آدمکش حرفهاي و مزدور ميرزا حسينعلي بهاء و عباس افندي بود و بهدستور ايشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلي قهير، برادرزن عليمحمد باب، را که از برخي اسرار پيدايش بابيگري مطلع بود. براون، همچنين، به فعاليتهاي تبليغي سه بابي ازلي در عکا اشاره ميکند و مينويسد بهائيان عکا تصميم گرفتند ايشان را از ميان بردارند. آنان ابتدا خواستند اين مأموريت را به نصير بغدادي محول کنند ولي بعد منصرف شدند زيرا احضار نصير از بيروت ممکن بود راز قتل را آِشکار کند. لذا، در 12 ذيقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائيان به خانه افراد فوق در عکا ريختند و سيد محمد اصفهاني و آقاجان کجکلاه و ميرزا رضاقلي تفرشي را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلي افندي، و ميرزا محمدقلي، برادر بهاء، و تمامي بهائيان عکا، از جمله قاتلين، را دستگير کرد. بهاء و پسران و خويشانش شش روز زنداني بودند، سپس قاتلين شناخته شده و در دادگاه به حبسهاي طولاني (7 و 15 سال) محکوم شدند. براون در جاي ديگر (حواشي بر مقاله شخصي سياح، چاپ اوّل، 1891) به اين ماجرا اشاره ميکند. او مينويسد: مقامات دولت عثماني تصميم به تبعيد دو برادر به دو نقطه مختلف گرفتند و (در ربيعالثاني سال 1285ق.) صبحازل و پيروانش را به فاماگوستا (قلعه ماغوسا در قبرس) و حسينعلي بهاء و 80 نفر از پيروانش و چهار نفر ازلي را به عکا فرستادند. اين چهار نفر ازلي عبارت بودند از: حاجي سيد محمد اصفهاني، آقاجان بيگ کجکلاه، ميرزا رضاقلي تفرشي و برادرش آقا ميرزا نصرالله. بهنوشته براون، قبل از عزيمت به عکا، حسينعلي بهاء ميرزا نصرالله تفرشي را در ادرنه (آدريانوپول) با سم به قتل رسانيد و کمي پس از ورود به عکا سه ازلي ديگر در منزل مسکونيشان در بندر عکا بهدست اطرافيان بهاء مقتول شدند. ميرزا آقاخان کرماني در رساله هشت بهشت درباره آدمکشيهاي سران فرقه بهائي به تفصيل سخن گفته است. او مينويسد: ميرزا حسينعلي بهاء در ادرنه، قبل از حرکت به عکا، ميرزا نصرالله را با سم مقتول کرد و «در عکا نيز چند نفر از اصحاب خود را فرستاد آن سه نفر را [حاجي سيد محمد و آقاجان بيگ و ميرزا رضاقلي تفرشي] در خانه نزديک قشله که منزل داشتند شهيد کردند و قاتلين اينان عبدالکريم شمر و حسين آبکش و محمد جواد قزويني.» بهنوشته ميرزا آقاخان کرماني، در ايران نيز اصحاب حسينعلي بهاء موجي از وحشت و ترور آفريدند و به قتل متنفذين ازلي دست زدند: آقا عبدالاحد و آقا محمدعلي اصفهاني و حاجي آقا تبريزي و پسر حاجي فتاح، هر يک را بهطوري جداگانه در صدد قتل برآمدند و بعضي فرار کردند. از آنجمله خياطباشي و حاجي ابراهيم خان را در خانه گندمفروشي کشتند و جسم آنان را با آهک در زير خاک گذارده، روي آنها را با گچ سکو بستند... اين قتلها حتي شامل طلبکاران ميرزا حسينعلي نوري (بهاء) نيز ميشد: و همچنين حاجي جعفر را، که ميلغ هزار و دويست ليره از ميرزا [حسينعلي بهاء] طلبکار بود و به مطالبه پول خود در عکا قدري تندي نمود و دزديهاي حضرات را حس کرده، ميرزا آقاجان کچل قزويني را تشويق کردند که آن پيرمرد را شبانه کشته، از طبقه فوقاني کاروانسرا به زير انداختند و گفتند خودش پرت شده... همچنين هر يک از اصحاب اقدمين، که از فضاحت و شناعت کارهاي ميرزا مطلع بودند و فريب او را نخوردند، فرستاد در هر نقطه شهيد نمودند. مثلا، جناب آقا سيد علي عرب را، که از حروف حي نخستين بود، در تبريز، ميرزا مصطفي نراقي و شيخ خراساني شهيد کردند. و ميرزا بزرگ کرمانشاهي را، که از اجله سادات بود، و جناب آقا رجبعلي قهير را، که او نيز از حروف و ادله بود، ناصر عرب در کربلا به درجه شهادت رسانيد و برادرش آقا عليمحمد را در بغداد عبدالکريم شمر کشت. هر يک از اصحاب خودش را نيز که از فسق و فجور و باطن کار وي خبردار شدند در عکا يا نقطه ديگر تمام کردند. مانند حاجي آقا تبريزي. حتي آقا محمدعلي اصفهاني را، که در اسلامبول تجارت مينمود و مدتي فريب او را خورده بود،... ميرزا ابوالقاسم دزد بختياري را مخصوص از عکا مأمور نمود که برود در اسلامبول آن جرثوم غفلت را... فصد نمايد .... بهنوشته ميرزا آقاخان کرماني، پس از فوت ميرزا حسينعلي بهاء (2 ذيقعده 1309 ق.) رويه فوق ادامه يافت. اولين قرباني ميرزا محمد نبيل زرندي، مورخ معروف بهائي، بود که خيال داشت خود را جانشين بهاء بخواند. «پسران خدا [حسينعلي بهاء] خبردار شده، دو نفر را فرستاده، آن لنگ بيچاره را خفه کرده، بردند به دريا انداختند.» در ميان قتلهاي متعدد و فراوان بهائيان، بهويژه بايد به قتل حاج شيخ زکريا نصيرالاسلام اشاره کرد. حاج شيخ زکريا انصاري دارابي، ملقب به نصيرالاسلام، از سران مجاهديني بود که به فتواي حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري به جهاد عليه استعمار انگليس و عوامل داخلي ايشان دست زد و در اين زمينه سهمي بزرگ داشت. نامبرده از شاگردان آخوند ملا محمدکاظم خراساني و شيخ عبدالله مازندراني و حاجي ميرزا حسين تهراني (نجل خليل) و حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري بود و، بهنوشته رکنزاده آدميت، «در شهرستانهاي داراب و فسا و لار و نيريز عليه مستبدين قيام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزاديخواهي و استحکام مباني مشروطه ايران کوشيد» و در رکاب مجتهد لاري جهاد کرد. مساعي وي چنان ارجمند بود که آخوند خراساني «يک حلقه انگشتري فيروزه و اجازه مجاهده در راه آزادي براي او فرستاده و او را در اجازهنامه نصيرالاسلام خواند.» رکنزاده آدميت ميافزايد: اين است که نصيرالاسلام با گروهي از تفنگچيان مجاهد در راه تعقيب و تنکيل ستمپيشگان بيآزرم و فرقه بهائي، که در شهر نيريز جمعيت و نفوسي داشتند، بيش از پيش کوشيد و آنها هم در پي انتهاز فرصت بودند تا او را از ميان بردارند و همين که فرصت بهدست آمد دو نفر از تفنگچيان او را، که يوسف و جعفرقلي نام داشتند، بهوسيله تطميع و تحميق وادار به قتل او کردند. و در ماه رجب سال 1331 ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... بهوسيله شليک سه تير تفنگ شهيدش کردند. و آن وقت 52 سال داشت. قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان (1324ق.) از قتلهاي جنجالي بهائيان است. بهائيان به تحريک مخالفين سيد ابوالحسن کلانتر (اسفنديارخان رئيس طايفه بوچاقچي، شاهزاده حاج داراب ميرزا از مالکين محل و سيد حسين قوامالتجار از متنفذين سيرجان) پرداختند و در نتيجه در جريان يک ميهماني کلانتر سيرجان در تاريکي شب به قتل رسيد. اين ماجرا به شورش مردم سيرجان عليه بهائيان انجاميد و مردم، که منابع بهائي ايشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» ميخوانند، سيد يحيي سيرجاني (بهائي عامل قتل کلانتر) را کشتند. قتل محمد فخار نيز از قتلهايي است که سروصداي فراوان به پا کرد. بهائيان، بهدستور محفل روحاني يزد، فرد فوق را، که گويا به بهائيگري اهانت ميکرد، کشتند و جسد او را سوزانيدند. در اين رابطه ابتدا عامل مستقيم قتل، سلطان نيکآئين، دستگير شد و سپس 12 نفر از معاريف بهائيان يزد، از جمله محمدطاهر مالميري و ميرزا حسن نوشآبادي و حسين شيدا، به اتهام مشارکت در قتل زنداني شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمين به تهران ارسال شد. هر چند اتهام اين گروه قتل بود ولي در زندان تهران در «محل کم جمعيت و آبرومندي که مختص به اشراف و اعيان» بود محبوس شدند و با سران اکراد و الوار و خوانين بختياري معاشر بودند و حتي مدير زندان را تبليغ ميکردند. بهائيان در دادگاه به مظلومنمايي فراوان دست زدند و از جمله مالميري چنين گفت: هواي يزد خشک است و کلههاي اهل يزد تمام خشک است و يک تعصبات لامذهبي جاهلانهاي دارند که در ساير ولايات نيست. اهل يزد عموماً قتل ما بهائيان را واجب ميدانند و مال ما را حلال و هر گونه تهمتي و اذيتي را در حق ما ثواب ميدانند و به عقيده باطل خود بهشت ميخرند. تمامي اعضاي اين گروه، بهجز سلطان نيکآئين، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهائيان مقتدر پايتخت، تبرئه شدند. رياست اين دادگاه را فردي بهنام عاصمي و وکالت بهائيان را فردي بهنام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائي ميکوشند تا اين ماجرا را «تهمت» جلوه دهند، ولي محکوم شدن سلطان نيکآئين، بهرغم اعمال نفوذ فراوان بهائيان، ثابت ميکند که مجرم بوده است. عبدالحسين آيتي با اشاره به قتل محمد فخار و موارد ديگر مينويسد: خدا نيارد روزي که ميدان براي بغضاء و شحناء ايشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم ميکشند (در واقعه 1324 فتنه بابيهاي شاهرود) يا مانند سلطان باروتکوب [نيکآئين] و چند تن اهل محفل روحاني در يزد محمد کوزهگر [فخار] را در کوره ميسوزانند يا ذکرالله و عبدالحق نامي خود را در بين مهاجرين روسيه انداخته، در آذربايجان آتشي برافروختند که نمرود از آن شرم ميبرد. تروريسم سياسي تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابيگري آغاز شد و چنان با بابيگري پيوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابي» و «تروريست» مترادف بود. ميدانيم که بابيها ترور اميرکبير را طراحي کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند که به دستگيري گروهي از ايشان انجاميد. از آن پس اين رويه در ايران تداوم يافت و بهويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت. فعاليتهاي تروريستي دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، احسانالله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتحزاده، ابراهيم خان منشيزاده و محمد نظر خان مشکاتالممالک در پيوند است. درباره سردار محيي و احسانالله خان در بحث نهضت جنگل سخن خواهم گفت. ابوالفتحزاده و منشيزاده و مشکاتالممالک عضو فرقه بهائي بودند. ابوالحسن علوي، پدر بزرگ علوي (نويسنده معروف)، مينويسد: [ابوالفتحزاده] در حدود سال 1328 سفر کوتاهي به اروپا کرد و بعد از مراجعت در 1329، که مسيو مرنارد بلژيکي رئيس خزانهداري گرديد، او مأمور ماليات ساوجبلاغ و شهريار گرديد و بعد از مدت کمي به واسطه بدرفتاري با رعايا معزول شد و در همين موقع بود که معلوم شد که او جزو بهائيها شده است و شب و روز براي پيشرفت آن دسته کار ميکند. اين سه نفر با حيدرعمواوغلي، تروريست معروف قفقازي، رابطه و همکاري نزديک داشتند. بهنظر من، ديدگاه کساني که حيدر عمواوغلي را بهعنوان رهبر تروريسم دوران مشروطه معرفي کردهاند بهکلي نادرست است. بهعکس، حيدر عمواوغلي در زير نظر ابوالفتحزاده و منشيزاده و مشکاتالملک و با هدايت و دستور ايشان کار ميکرد. فعاليتهاي مخفي اسدالله خان ابوالفتحزاده (سرتيپ فوج قزاق) و ابراهيم خان منشيزاده (سرتيپ فوج قزاق) و محمدنظرخان مشکاتالممالک از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به بينالطلوعين آغاز شد که جلسات آن در خانه ابراهيم حکيمي (حکيمالملک)، نخستوزير بعدي دوران پهلوي، برگزار ميشد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و تعدادي بهائي بودند. اين همان نکتهاي است که آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني بسيار دير (پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندراني در نامه به حاجي محمدعلي بادامچي به آن اشاره کرد. عضويت در اين انجمن و فعاليتهاي بعدي ابوالفتحزاده و منشيزاده و مشکاتالممالک (بهائي) و ازليهاي عضو انجمن فوق را بايد بخشي از عملکرد شبکه توطئهگر وابسته به اردشير ريپورتر ارزيابي کرد و به اين دليل حضور اعضاي دو فرقه متعارض ازلي و بهائي در کميته فوق قابل توضيح است. بايد اضافه کنم که اعضاي اين انجمن، اعم از ازلي و بهائي، پس از تأسيس سازمان ماسوني لژ بيداري ايران (1325ق./ 1907م.) در پيرامون آن مجتمع شدند. براي مثال، مشکاتالممالک صندوقدار لژ بيداري ايران بود. از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسدالله خان ابوالفتحزاده و برادرش سيفالله خان و ابراهيم خان منشيزاده در «انجمن مخفي دوّم» تداوم يافت. در اين انجمن سيد محمدصادق طباطبايي (پسر آيتالله سيد محمد طباطبايي)، ناظمالاسلام کرماني و آقا سيد قريش (از اعضاي بيت سيد محمد طباطبايي) و شيخ مهدي (پسر آيتالله شيخ فضلالله نوري) عضويت داشتند. در همين زمان گرايشهاي تروريستي برخي از اعضاي اين انجمن کاملاً مشهود بود. براي مثال، در يکي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد که با مخالفت سيد محمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندکي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد. گروه تروريستي فوق سرانجام شکل نهايي خود را يافت و به عمليات آِشوبگرانه و تفرقهافکنانهاي چون ترور نافرجام شيخ فضلالله نوري (16 ذيحجه 1326ق.) دست زد. عامل اين ترور کريم دواتگر بود که دستگير شد. در اين رابطه افراد ديگري نيز دستگير شدند. يکي از ايشان ميرزا محمد نجات خراساني، عضو فرقه بهائي، بود که به ارتباط با سفارت انگليس و به عنوان شخصيتي فاسد شهرت داشت. نجات نيز عضو کميته بينالطلوعين بود. بهگفته تقيزاده، اسمارت، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شرکت ميکرد و مواظب بود که «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند.» طبق گزارش 15 ژانويه سِر جرج بارکلي به سِر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجوييها کريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان کارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط کرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديکان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبکه اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران، بود. ابوالفتحزاده و برادرانش و ساير اعضاي گروه تروريستي و آشوبگر فوق، از جمله کريم دواتگر، سپس در روستاي قلهک مستقر شدند که در آن زمان در ملکيت سفارت انگليس بود و دولت ايران بر آن نظارت نداشت. در اوّل جماديالثاني 1327ق. ابوالفتحزاده و منشيزاده، بههمراه زينالعابدين خان مستعانالملک، گروه تروريستي جديدي تشکيل دادند موسوم به کميته جهانگير. ابوالفتحزاده و مستعانالملک و ميرزا محمد نجات از جمله اعضاي «محکمه انقلابي» بودند که حکم مرگ شيخ فضلالله نوري را صادر کردند. دادستان اين محکمه شيخ ابراهيم زنجاني بود که تحتتأثير ميرزا مهدي خان غفاري کاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت. در رجب 1328ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد که عاملين آن وابستگان شبکه تروريستي ابوالفتحزاده و منشيزاده بودند. يکي از ضاربين بهبهاني فردي بهنام حسين لله بود که بعدها با ابوالفتحزاده و منشيزاده و مشکاتالممالک در کميته مجازات همکاري کرد. پس از اين واقعه، ابوالفتحزاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و بهعنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندکي بعد معزول شد. کميته مجازات در اوايل شهريور 1295/ ذيقعده 1334 ابوالفتحزاده و منشيزاده و مشکاتالممالک عمليات خود را در قالب گروه جديدي بهنام کميته مجازات آغاز کردند و قتلهايي را، بههمراه انتشار اعلاميههايي، آغاز کردند که بازتاب اجتماعي و سياسي فراوان داشت و فضايي از رعب و وحشت در تهران آفريد و تأثيرات سياسي عميق بر جاي نهاد. عمليات کميته مجازات را بايد بخشي از سناريوي بغرنجي ارزيابي کرد که حدود چهار سال بعد به کودتاي رضاخان و سيد ضياء طباطبايي (3 اسفند 1299) و سرانجام به سقوط حکومت قاجار و استقرار ديکتاتوري پهلوي انجاميد. قتلهاي فوق حدود پنج ماه به طول انجاميد و عدهاي، از جمله سيد محسن مجتهد (فرزند محمد باقر صدرالعلما و داماد سيد عبدالله بهبهاني) مقتول شدند. سيد محسن مجتهد در اين زمان نفوذ فراوان در تهران و سراسر ايران بهدست آورده بود. قتل او بهوسيله احسانالله خان دوستدار و حسين لله و حاجي علي صورت گرفت و آنان قبل از شروع عمليات مقداري عرق نوشيدند. يکي ديگر از قربانيان اين کميته ميرزا عبدالحميد خان متينالسلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد، بود که در روزنامه مظفري بوشهر (شمارههاي 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقالهاي تند عليه اردشير ريپورتر منتشر کرده بود. هسته مرکزي کميته مجازات ابوالفتحزاده و منشيزاده و مشکاتالممالک بودند و ابوالفتحزاده رئيس کميته محسوب ميشد. بنابراين محقيم که کميته مجازات را، که سران آن به بهائيگري شهرت کامل داشتند، يک شبکه تروريستي بهائي بخوانيم. مدتي بعد، اعضاي کميته شناسايي و تعدادي از ايشان دستگير شدند. ابوالفتحزاده و منشيزاده در 26 ذيقعده 1336ق. بهشکلي مرموز در سمنان به قتل رسيدند و احسانالله خان دوستدار به قفقاز گريخت. مشکاتالممالک پس از مدت کوتاهي آزاد شد. پس از دستگيري اعضاي کميته مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظميه، بهشکلي مرموز به قتل رسيد. در اين زمان، گروهي بهنام «کميته سيمرغ» طي اطلاعيهاي خطاب به رئيسالوزرا قتل صفا را ناشي از مماشاتي دانست که دولت در قبال بهائيان در پيش گرفته است. گروه فوق مدعي بود که در تنظيم پرونده تنها نام ابوالفتحزاده و منشيزاده ذکر شده، که برخلاف ميل مسئولين دولت تصادفاً به تله افتادهاند، و مشارکت ساير بهائيان مسکوت مانده است. در اين اعلاميه چنين مي خوانيم: احسانالله خان، قاتل منتخبالدوله، و احمد آقاي روحي و ميرزا ضياءاله که عضو عمده کميته تروريست بودند، هر کدام در يک محلي مشغول عيش و نوش ميباشند... ما که بر تمام احوال و اسرار اطلاع داريم، نخواهيم گذاشت که کابينه وزرا از طايفه [بهائي] تشکيل شود زيرا که اينها شروع به وزيرکشي هم خواهند کرد تا اينکه ديگر کسي زير بار وزارت نرود و ميدان را براي خود مصفا نمايند... اين رشته سر دراز دارد. در زمان دستگيري اعضاي کميته مجازات فرقه بهائي در دستگاه نظميه از چنان نفوذي برخوردار بود که بتواند پرونده را به شيوه دلخواه خود فيصله دهد. نفوذ بهائيان در نظيمه از زمان رياست کنت دو مونت فورت بر نظميه تهران آغاز شد. عبدالرحيم ضرابي (بهائي کاشاني) معاون او و کلانتر تهران بود و به اين دليل به عبدالرحيم خان کلانتر شهرت داشت. عبدالرحيم ضرابي با مانکجي هاتريا، رئيس شبکه اطلاعاتي بريتانيا در ايران، مرتبط بود و کتاب تاريخ کاشان را به سفارش مانکجي نوشت. از اين کتاب سه نسخه خطي وجود داشت که در اختيار مانکجي، هنري ليونل چرچيل (کارمند سفارت بريتانيا) و جلالالدوله (پسر ظلالسلطان و حاکم کاشان) بود. عبدالرحيم خان ضرابي از اعضاي خاندان سپهر و از خويشان مورخالدوله سپهر است و پدر عليقلي خان نبيلالدوله بهائي معروف كه از دوستان عباس افندي بود و سالها شارژدافر ايران در ايالات متحده آمريكا. عليقلي خان ضرابي (نبيلالدوله) نيز در جواني در سفارت انگليس در تهران كار ميكرد. وي در آمريكا به يكي از ماسونهاي بلندپايه بدل شد و در طريقت اسكاتي كهن به درجه سي و سوم (عاليترين درجه ماسوني) رسيد. برخي مورخين کوشيدهاند تا گردانندگان و دستاندرکاران کميته مجازات را انقلابيوني صادق و خشمگين جلوه دهند که از نابساماني پس از انقلاب مشروطه و عدم تحقق آرمانهايشان سرخورده و به تروريسم روي آوردند. اين تحليل، که در سريال تلويزيوني پربيننده هزار دستان (ساخته علي حاتمي) انعکاس يافته، بهکلي نادرست است. بررسي دقيق زندگينامه گردانندگان کميته مجازات چهرهاي بهکلي ناسالم و وابسته به کانونهاي استعماري از ايشان به دست ميدهد و کارگزاران ايشان نيز گروهي اوباش و آدمکش حرفهاي، چون کريم دواتگر، بودند. برخي نويسندگان عمليات کميته مجازات را اعتراض انقلابي عليه قرارداد 1919 و دولت وثوقالدوله خواندهاند. اين ادعا نيز بهکلي بيپايه است. کميته مجازات در زمان اولين دولت وثوقالدوله در سال 1295ش./ 1916م. تشکيل شد و تنها پنج ماه (تا پائيز 1296/ 1917) فعاليت کرد. بنابراين، عملکرد آن ربطي به قرارداد 1919 نداشت. يکي از سه پسر ميرزا ابراهيم خان منشيزاده، بهنام داوود منشيزاده، در سالهاي پس از شهريور 1320 به تأسيس گروه فاشيستي سومکا دست زد. اين گروه با نظاميان عاليرتبه وابسته به سازمان اطلاعاتي انگليس، به رهبري سرلشکر حسن ارفع، رابطه تنگاتنگ داشت و اقدامات آن بخشي از عمليات شبکه فوق بهشمار ميرفت. سرويس اطلاعاتي بريتانيا و نهضت جنگل شبکه فوق در شکست و سرکوب نهضت جنگل نقش اطلاعاتي و خرابکارانه بسيار مؤثر و مرموزي ايفا کرد که تاکنون مورد بررسي کافي قرار نگرفته است. احسانالله خان دوستدار، چهره سرشناس تروريستي که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتاي سرخ» را عليه ميرزا کوچک خان هدايت کرد، به يکي از خانوادههاي سرشناس بهائي ساري (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضاي خاندان اکبر بود که برخي از اعضاي آن، بهويژه ميرزا کريمخان رشتي، به رابطه با اينتليجنس سرويس انگليس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران ميرزا کريمخان رشتي و سردار محيي، مبصرالملک و سعيدالملک، را بهعنوان بهائي فعال ميشناسيم. فتحالله اکبر (سردار منصور و سپهدار رشتي) برادر ديگر ايشان است که در آستانه کودتاي 3 اسفند 1299 رئيسالوزرا بود و نقش مهمي در هموار کردن راه کودتا ايفا نمود. در اين ميان نقش احسانالله خان دوستدار، به عنوان يکي از برجستهترين تروريستهاي تاريخ معاصر ايران، حائز اهميت فراوان است. مأمور اطلاعاتي اعزامي حزب بلشويک به جنگل در يک گزارش سرّي به باکو ارزيابي خود را از ميرزا کوچک خان و احسانالله خان دوستدار چنين بيان ميدارد: ثابت قدمي فوق العاده ميرزا کوچک خان و دقت فوق العاده، علاقه و همدردي او نسبت به اطرافيان و وضع وخيم روستائيان و خويشاوندان، احترام شديد اطرافيان و علاقه به او را برانگيخته است...زندگي کوچک خان خيلي ساده است، او در اتاق سادهاي زندگي ميکند، همراه رفقاي خود و مجاهدها روي تشک کاه ميخوابد، هيچ گونه مبل و زرق و برقي که مخصوص خانهاست، وجود ندارد. او زندگي کاملاً متواضعانهاي دارد، سيگار نميکشد، خوشگذراني نميکند، مشروب نميخورد و ازساعت شش صبح تا نصف شب کار ميکند. مأمور اطلاعاتي حزب بلشويک در مقابل تصويري بهغايت منفي از احسانالله خان به دست ميدهد و علت کودتاي او عليه ميرزا کوچک خان را به تعصبات بهائيگري وي منتسب ميکند: احسانالله خان... داراي شخصيت ضعيف، خودخواه، داراي نظرات اغراق آميز و آدمي شهرتپرست است. او جزو فرقه بابيها (يکي از فرقههاي ايران) است و پدر زن او ميرزا حسن خان يکي از مقامات مهم اين فرقه است. از مشخصات ويژه او عدم ابتکار و نداشتن آگاهي سياسي است. احسانالله معتاد و الکلي است به طوري که مصرف ودکاي او در روز پنج بطري و مصرف ترياکش تا دو مثقال است و اين مقدار زيادي است. او در اثر نفوذ گروه سردار محيي سريعاً ترقي کرده است... او ميخواست کوچک خان را به مرام باب جلب کند ولي کوچک خان اعتراض کرد که حالا وقت پرداختن به مذهب نيست، لازم است براي آزادي وطن از انگليسيها و از ظلمشاه کار کرد. اين امر سبب شد که اين بابي، که به تدريج شبکه دسايس خود را تنيده بود، با دارودسته خود از اردوي کوچک خان خارج شود... [سردار محيي] اين شخص بياراده و بيفکر [احسانالله خان] را مطمئن کرده بود که با برقراري کمونيزم در ايران بهائيگري درايران موفق خواهد شد و آن را مذهب رسمي اعلام خواهند کرد. اين موضوع براي هر فرد بهائي اغوا کنندهاست. اين وعده احسانالله خان را کاملاً اغوا کرد که به منظور انتقام از تعقيب ديرينه بهائيها توسط مسلمانان شعارها و اعلاميههايي انتشار دهد... اين بابي کهنه مغز باور کرده بود کهکمونيزم اجازه خواهد داد بهائيگري در ايران توسعه يابد و مذهب رسمي کشور شود. اين بود عللي که احسانالله خان را از کوچک خان دور ميکرد و موجب شد به دشمنان او بپيوندد. پس از شکست نهضت جنگل، که بهطور عمده به دليل دسايس احسانالله خان و سردار محيي محقق شد، اين دو به شوروي گريختند و در دوران استالين به اتهام وابستگي به سرويس اطلاعاتي بريتانيا دستگير و اعدام شدند. تورج اتابکي اتهامات وارده بر احسانالله خان را چنين بيان کرده است: عامليت سرويسهاي اطلاعاتي بريتانيا و ايران، طرفداري پروپاقرص از فاشيسم، مبلغ تبليغات زهرآگين در ميان ايرانيان ساکن اتحاد شوروي، عامل تحويل برخي از انقلابيون ايراني به مقامات ايراني، عنصري ضد بلشويک که با سازماندهي يک گروه سي نفره از کارگران حوزههاي نفتي تدارک عمليات تخريب را در حوزه نفتي باکو ديده بود. اين اتهامي است که درباره ديگر قربانيان ايراني دوران استالين کمتر تکرار شد. اتهام سران حزب کمونيست ايران، مانند بهرام آقايف و ديگران، «ماجراجويي» و «چپروي ضد لنيني» بود. بنابراين، اتهام ارتباط با سرويس اطلاعاتي بريتانيا بيهوده بر احسانالله خان وارد نشد. پيشينه عملکرد احسانالله خان و دوستانش در ايران گواه آن است که سازمان اطلاعاتي شوروي در مورد احسانالله خان به بيراهه نرفته است. علاوه بر دو نمونه فوق (احسانالله خان و سردار محيي)، موارد فراواني از حضور مأموران بهائي اينتليجنس سرويس بريتانيا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. يک نمونه، ميرزا شفيع خان نعيم، بهائي گيلاني، است که در انزلي بهدست جنگليها به قتل رسيد. نمونه ديگر، غلامحسين ابتهاج (پسر ابراهيم خان ابتهاجالملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که بهوسيله انقلابيون جنگل دستگير شد. جنگليها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولي با وساطت احسانالله خان دوستدار و ميرزا رضا خان افشار آزاد شد. ميرزا رضاخان افشار نيز بهائي بود و نقش مخرب و مرموزي در حوادث نهضت جنگل ايفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پيشکار ماليه گيلان بود. به همراهي با جنگليها پرداخت و مسئول مالي «کميته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کميته را به سرقت برد و به تهران گريخت و بعدها به آمريکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمريکا مترجم هيئت آمريکايي ميلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمي چون حکومت گيلان (1307)، حکومت کرمان (1310)، مسئول راهسازي کشور (1311) و استانداري اصفهان را به عهده داشت. نمونه ديگر عبدالحسين نعيمي است که در حوالي سال 1920 ميلادي در صفوف جنگليها حضور داشت. او بهعنوان نماينده «کميته نجات ايران»، که رياست آن را احسانالله خان دوستدار بهدست داشت، در اولين کنگره حزب کمونيست ايران (در انزلي) شرکت کرد و پيام اين کميته را قرائت نمود. عبدالحسين نعيمي پسر ميرزا محمد نعيم، شاعر معروف بهائي (اهل روستاي فروشان سده اصفهان)، است. ميرزا محمد نعيم پس از مهاجرت به تهران در سفارت انگليس به کار پرداخت. عبدالحسين نعيمي نيز، چون پدر، کارمند سفارت انگليس در تهران بود. در گزارش مورخ 10 / 7 /1345 ساواک تهران به رياست ساواک (نصيري) و مدير کل سوم (مقدم) چنين آمده است: عبدالحسين نعيمي در سالهاي 1320 الي 1324 رئيس کميته محرمانه سفارت انگليس در تهران بوده و با همکاري دبير اوّل سفارت انگليس [الن چارلز ترات] در امور سياسي خارجي و داخلي ايران نقش مؤثري داشته و خانم لمبتون... يکي از دوستان و همکاران نزديک و مؤمن عبدالحسين نعيمي بوده. آقاي نعيمي در سال 1325 يا 1326 از سفارت انگليس کنار رفته و همکاري خود را در امور سياسي بهطور مخفيانه و غيرمحسوس با سرويس اطلاعاتي سفارت انگليس در تهران ادامه ميداده است و در ظاهر به کسب و تجارت ميپرداخته است. آقاي نعيمي اکنون از مالکين بزرگ بهشمار ميرود و همکاري مخفيانه خود را با دوستان انگليسي در تهران حفظ کرده است... در دوران محمدرضا پهلوي، يکي از دختران عبدالحسين نعيمي، بهنام مليحه، همسر سپهبد پرويز خسرواني (از عوامل کودتاي 28 مرداد 1332 و عضو فرقه بهائي) بود و ديگري، بهنام محبوبه، به همسري محسن نعيمي (دبير مؤيد) در آمد. در حوالي سال 1346 او و شوهرش به آفريقا مهاجرت کردند و به ارکان بهائيت در اين منطقه بدل شدند. عبدالحسين خان معزالسلطان، سردار محيي، (نفر وسط) و ساير پسران حاجي وکيل (برادران ميرزا کريم خان رشتي) سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي شوروي در بررسي تاريخ بهائيت، موارد چشمگيري از حضور بهائيان مهاجر ساکن عشقآباد و قفقاز در صفوف سازمان هاي اطلاعاتي و امنيتي شوروي پيشين مشاهده ميشود. با توجه به نمونههاي متعدد تاريخي، اين حضور را بايد تداوم سياست گذشته بهائيان دانست که بهعنوان «مأمور دوبل»، بهسود اينتليجنس سرويس بريتانيا، به خدمت سفارتخانههاي روسيه و عثماني و آلمان در ميآمدند. عبدالحسين آيتي، مبلغ پيشين بهائي، به موارد متعددي از حضور بهائيان در سازمانهاي اطلاعاتي و امنيتي روسيه شوروي اشاره دارد. يک نمونه، ميرزا کوچک علياوف، از بهائيان معروف عشقآباد، است که به «تقلب» معروف بود. او پس از انقلاب بلشويکي روسيه «مفتش سرّي» بلشويکها شد و برادرزادهاش بهنام عبدالحسين حسيناوف در اداره گ. پ. او. (سازمان اطلاعاتي شوروي) به جاسوسي پرداخت و جمعي از ايرانيان مقيم روسيه را به زحمت انداخت. نمونه ديگر برادران عسکروف اند. محمود و مقصود عسکروف دو برادرند از فاميل بهائي که يکي از آنها هنوز در نزد روسها مقرب است و از کارکنان سرّي ايشان است. اين دو برادر، که همه فاميلشان بهائي است، در کارهاي سياسي دخالت کرده و ميکنند. آيتي ميافزايد: دوازده جوان بهائي مقيم روسيه که «در اداره گ. پ. او. مستخدم و جاسوس بالشويکها شده و اين استخدام را وسيله قاچاق امتعه خارجه کرده چادرهاي پنج توماني را... [از ايران] ميبرند به سي تومان ميفروشند.» آيتي درباره مفاسد اخلاقي محمود و مقصود عسکروف و هتاکيهاي ايشان در زمينه مفاسد جنسي مطالبي بيان کرده است. در زندگينامه حسن فؤادي نيز اين کارکرد اطلاعاتي بهائيان ساکن عشقآباد مشاهده ميشود. او بههمراه «چند تن از معاريف بهائي» بهوسيله دولت شوروي توقيف و زنداني شد ولي شش ماه بعد، در دي 1308 ش.، با دخالت دولت رضاشاه تمامي زندانيان بهائي آزاد و به ايران وارد شدند. اسامي بهائيان فوق بهشرح زير است: عباس احمداوف پارسايي، حسين حسناوف، بهاءالدين نبيلي، احمد رحيماوف، ميرزا احمد نبيلزاده، ميرزا محمد ثابت، ميرزا حسن بشرويهاي [فؤادي]، علي ستارزاده، جعفر هادياوف شيرازي، عباس .فرحاوف، محمودزاده، محمد سرچاهي، محمدعلي نبيلي سرچاهي، عبدالکريم باقروف يزدي. در موارد مشابه، قطعاً بايد ايرانيان اخراجي از شوروي مدتي در قرنطينه ميماندند و معمولاً به ايشان مشاغل حساس ارجاع نميشد زيرا در معرض ظنّ وابستگي به سازمان جاسوسي شوروي بودند. معهذا، بهائيان فوق با احترام فراوان مورد استقبال مقامات مشهد قرار گرفتند و بلافاصله وارد مشاغل دولتي و نظامي شدند. براي مثال، حسن فؤادي وارد خدمت نظامي و مدير کتابخانه قشون مشهد شد. او مورد علاقه اميرلشکر شرق و افسران ارشد بود، يکي دو سال بعد از خدمات دولتي استعفا داد و به تهران رفت و کمي بعد بهدستور محفل بهائيان تهران براي مديريت مدرسه «وحدت بشر» راهي کاشان شد. او مدتي معلم مدرسه «تربيت» تهران بود و سپس در مدرسه نظام به تدريس پرداخت. فؤادي در اواخر عمر بسيار ثروتمند بود. با توجه به چنين سوابقي است که اسماعيل رائين در واپسين کتابش مينويسد: نه تنها سران بهائيت در گذشته و هيئتهاي محافل بهائي کنوني متفقاً دولت اسرائيل و صهيونيسم جهاني را تأييد و همراهي کرده و ميکنند، بلکه در بسياري از نقاط جهان بخصوص در کشورهاي اسلامي و عرب اکثر از بهائيان متمايل به جهودان و دولت اسرائيل بوده و هستند. در بسياري از کشورها، بخصوص کشورهاي عربي، شنيده و ديده شده که بهائيان داخل در تشکيلات جاسوسي موساد شده و همه جا به نفع اسرائيليان به خبرچيني و جاسوسي و نوکري مشغولاند. موفق باشید امید امیری
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:56 چه زمانى، عدّه اى به دروغ، ادعاى مهدويّت كردند؟
چه زمانى، عدّه اى به دروغ، ادعاى مهدويّت كردند؟ پاسخ : [1]. اعلام الورى، طبرسى، ص 443، نشر |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:56 دست صهیونیسم در آستین بهائیت
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:56 جُستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران 1
جُستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران قسمت اوّل جغرافياي جمعيتي بهائيان ايران درباره جمعيت بهائيان ايران دادههاي موجود سخت متناقض است. در اوايل سده بيستم ميلادي تعداد ايشان حدود ده هزار نفر گزارش ميشد. بيست سال بعد، در حوالي سال 1307 ش.، حسن نيکو، مبلغ پيشين بهائي، اين رقم را اغراقآميز دانست و شمار بابيها در سراسر جهان را، اعم از ازلي و بهائي، 5207 نفر اعلام نمود که 3960 نفر در ايران زندگي ميکنند. اين ادعا قانعکننده نيست زيرا در فهرست مندرج در کتاب نيکو، نام برخي از روستاهاي معروف بهائينشين ديده نميشود و لذا بهنظر ميرسد که ارقام فوق منطبق با روح کتاب نيکوست که با هدف تخفيف و تحقير بهائيت تدوين شده است. بهنوشته دنيس مکايون، استاد دانشگاه نيوکاسل انگليس، در دايرةالمعارف ايرانيکا، بهائيگري در سالهاي 1928-1952 ميلادي رشدي کند داشت ولي از سال 1952م./ 1331ش. گسترش آن شتاب گرفت و اين امر بهدليل برنامهريزيها و سازماندهيهايي بود که با برنامه «جهاد ده ساله» شوقي افندي آغاز شد. دايرةالمعارف بريتانيکا (1998) اوج گسترش بهائيت را در دهه 1960 ميلادي ميداند که سبب شد در اواخر سده بيستم ميلادي شمار نهادهاي بهائي به بيش از 150 مجمع روحاني ملّي و حدود 20 هزار مجمع روحاني محلي برسد. دايرةالمعارف اسلام (ويرايش جديد، 1960) مرکز اصلي جمعيتي بهائيان را در ايران ميداند و تعداد آنان را در حوالي سال 1338 ش. بين پانصد هزار تا يک ميليون نفر تخمين ميزند. در اين زمان در شهر تهران حدود 30 هزار بهائي زندگي ميکردند. دومين گروه پرشمار جمعيتي بهائيان در ايالات متحده آمريکا بود که در آن زمان شمار ايشان ده هزار نفر گزارش شده است. در اين زمان در اروپا، بهويژه در آلمان، حدود يکهزار نفر بهائي زندگي ميکردند. در ساير کشورها جوامع بهائي تنها چند صد نفر عضو داشتند بجز اوگاندا که در اثر تبليغات بهائيان شمار ايشان طي سالهاي 1335- 1338 ش. به بيش از سه هزار نفر رسيد. مرکز بهائيان (بيت العدل اعظم الهي) در حيفا (اسرائيل). سير تحول جمعيتي بهائيان تحرک جدّي مبلغين بهائي و به تبع آن رشد بهائيت در ايران از دوران سلطنت مظفرالدينشاه قاجار آغاز شد و در دوران سلطنت احمدشاه قاجار و رضاشاه پهلوي، که بهائيان از نفوذ و حمايت فراوان در دستگاه دولتي برخوردار بودند، شدت يافت. معهذا، چنانکه ديديم، رشد جمعيت بهائيان ايران بهطور عمده از دهه 1330 ش. آغاز شد. در سالهاي 1326-1330 ش. محفل ملّي بهائيان ايران برنامه خود را براي گسترش بهائيت به مرحله اجرا گذارد و شدت تبليغات و فعاليت ايشان از ارديبهشت/ رمضان 1334 ش. اعتراض شديد آيتاللهالعظمي بروجردي را برانگيخت. پس از ابراز نارضايتيهاي شديد آيتاللهالعظمي بروجردي حکومت پهلوي ناگزير به محدودکردن فعاليت بهائيان شد. به دستور شاه پزشک مخصوص بهائي او، سرلشکر عبدالکريم ايادي، مدت کوتاهي ايران را ترک کرد و در ايتاليا اقامت گزيد و در 16 ارديبهشت مقامات نظامي (سرتيپ تيمور بختيار فرماندار نظامي تهران و سرلشکر نادر باتمانقليچ رئيس ستاد ارتش) به تصرف و تخريب حظيرةالقدس، مرکز بهائيان تهران، ياري رسانيدند. بختيار اين محل را به مقر رکن دوّم ستاد ارتش بدل نمود. دکتر مهدي حائري يزدي علت مقابله شديد آيتالله بروجردي با بهائيان را چنين ذکر ميکند: در مسئله بهائي ها تا آنجايي که ايشان تشخيص ميداد، که بهائيها يک گروه ناراحت کننده و اخلالگر در ايران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبي نبود. اينطوري هم که معروف بود تا يک اندازهاي هم درست بود که اين گروه يک نوع سروسري با منابع خارجي دارند و بيشتر مجري منافع خارجي هستند تا منافع ملّي. در اينطريق مرحوم آقاي بروجردي به هيچ وجه ترديدي از خودش نشان نميداد که [از] آنچه گروه بهائيها از دستش برميآيد [جلوگيري کند] از اذيت ها و کارهاي موذيانه اي که بهائيها دارند و درباره مسلمانها دريغ نميکنند. يعني بهطور مخفيانه افراد خودشان را وارد مقامات اداري ميکنند و مقامات را اشغال ميکنند. بعد هم مسلمانها را ناراحت ميکنند. مي زنند. از بين ميبرند. از اين کارها خيلي زياد ميکردند. حالا بگذريد از اين که الان صورت حق به جانبي به خودشان ميگيرند. کاري ندارم به وضع فعلي. ولي آن زمان اين شکل بود. واقعاً هر کجا که دستشان ميرسيد، به هر وسيله بود، هر مقامي بود اشغال ميکردند و سعي ميکردند ديگران را از بين ببرند يا وارد مجمع خودشان بکنند و کارهايي که آنها ميخواهند انجام بدهند... ولي ايشان [آيتالله بروجردي] از اين جريان و از اين ماجرا آگاه بود و به هر وسيله اي بود جلوگيري ميکرد. حسين خطيبي، که فردي مطلع بود، در آن زمان شمار بهائيان ايران را 300 هزار نفر و بهائيان تهران را 50 هزار نفر تخمين زد و هدف از همکاري شاه و ارتش با علما را تلاش آمريکاييها براي «تصرف آرشيو» بهائيان و دستيابي به اسامي ايشان اعلام نمود. خطيبي در نامه مورخ 30ارديبهشت 1334 به دکتر مظفر بقايي، به دو جريان متفاوت اشاره ميکند. جريان اوّل مردم و علما هستند که خواستار ريشهکن کردن بهائيان ميباشند و جريان دوّم آمريکاييها و شاه که پس از اشغال حظيرةالقدس خواستار پايان دادن به موج ضد بهائي هستند. او مينويسد: مخصوصا چيزي که سر رشته را دراز ميکند اصرار آيتالله بروجردي دامتبرکاته براي شدت عمل دولت نسبت به افراد فرقه بهائي است. و از طرف اعليحضرت رئيس شهرباني و يک دو نفر در عرض هفته اخير چند بار آيتالله را ملاقات کرده ولي از اين ملاقاتها نتيجه نگرفتهاند. و طبق يک اطلاع خصوصي اساساً از ايام عيد به اين طرف آيتالله از اعليحضرت گلهمند شده است و تاکنون با همه اقداماتي که صورت گرفته است از ايشان رفع گله نشده است. آخرين آمار بهائيان به آوريل 1985 تعلق دارد که مرکز سازمان جهاني بهائيان (حيفا، اسرائيل) شمار اعضاي خود را در سراسر جهان چهار ميليون و 739 هزار نفر اعلام کرد. از اين تعداد، 59 درصد در قاره آسيا، 20 درصد در آفريقا، 18 درصد در آمريکا، 1 /6 درصد در استراليا و نيم درصد در اروپا ساکن بودند. در اين آمار تعداد بهائيان ساکن در ايران اعلام نشده است. معهذا، ادعا شده که 2,807,000 نفر از بهائيان در قاره آسيا زندگي ميکنند. از آنجا که ايران مهمترين مرکز بهائينشين در آسيا و جهان است، ميتوان حدس زد که از ديدگاه مرکز سازمان جهاني بهائيان حداقل دو ميليون بهائي در ايران زندگي ميکنند. به دليل فقدان آمار رسمي بهائيان در ايران راهي براي ارزيابي اين رقم و سنجش ميزان صحت وسقم آن در دست نيست. اين تصوّر وجود دارد که مرکز بهائيت هماره درباره شمار پيروان خود اغراق کرده و در مقابل منابع ضد بهائي در ايران نيز هماره رقم بهائيان را ناچيز جلوه دادهاند. دنيس مکايون مينويسد: منابع بهائي ادعا ميکنند که پس از انقلاب اسلامي در ايران حدود 20 هزار نفر بهائي به قتل رسيدند. او اين رقم را بسيار اغراقآميز ميداند و مدعي است که طي هفت ساله اوّل حکومت جمهوري اسلامي در ايران حدود 200 نفر بهائي اعدام شدند و در طي دوران پس از انقلاب جمعاً 300 تا 400 .بهائي در جريانهاي مختلف به قتل رسيدند. بهائياني که پس از پيروزي انقلاب اسلامي اعدام يا از ايران خارج شدند، عموماً به مشهورترين و ثروتمندترين خانوادههاي بهائي تعلق داشتند و به دليل تصدي مناصب عالي دولتي يا دستيابي به ثروتهاي عظيم از طريق پيوند با حکومت پهلوي مورد تعقيب قرار گرفتند. افرادي مانند اميرعباس هويدا، حبيب ثابت، هژبر يزداني، عبدالکريم ايادي، هوشنگ انصاري، غلامرضا ازهاري و غيره، بهعنوان شاخصترين چهرههاي فرقه بهائي در ايران، تمامي بهائيان ايران نبودند و اعدام يا فرار ايشان از کشور به معني پايان حيات بهائيت در ايران نبود. بهنوشته مکايون، بخش مهمي از جمعيت بهائيان ايران را «روستاييان و دهقانان و صنعتگران و کسبه شهري» تشکيل ميدادند. آماري که حسن نيکو در حوالي سال 1307 ش. از بهائيان ايران (با ذکر تعداد ايشان در برخي از شهرها و روستاها) بهدست داده، هر چند در جهت تخفيف بهائيت جلوه ميکند، ولي از اين منظر حائز اهميت است که مراکز مهم تراکم جمعيتي بهائيان و ترکيب ايشان را از نظر تعلق به مناطق مختلف کشور نشان ميدهد. طبق فهرست نيکو، مناطق داراي جمعيت انبوه بابي و بهائي در ايران بهشرح زير است: شهر يزد 400 نفر، تهران و توابع 370 نفر، سنگسر 307 نفر، همدان 300 نفر، آباده و همتآباد 250 نفر، نجفآباد 200 نفر، سيسان (بستانآباد تبريز) 180 نفر، اردستان 150 نفر. حسن نيکو شمار بابيها و بهائيهاي شهر تبريز را 60 نفر و شيراز را 45 نفر ذکر کرده که احتمالاً، به دليلي که گفتم، کمتر از ميزان واقعي است. اگر نسبت موجود در تخمين حسن نيکو درباره ترکيب محلي جمعيت بابيان و بهائيان ايران را در اوايل دهه 1300 ش. بالنسبه درست بدانيم، همين نسبت را در طول هفت دهه بعد ثابت فرض کنيم و جمعيت کنوني بهائيان ايران را يک ميليون نفر بدانيم، ترکيب جمعيتي ايشان بر اساس تعلق محلي چندان واقعي جلوه نخواهد کرد. مثلاً، بر اساس روش فوق هماکنون بايد 154 هزار بهائي در سنگسر و 90 هزار بهائي در سيسان زندگي کنند. اين ارزيابي درباره ترکيب منطقهاي جمعيت بهائيان دقيق و علمي نيست زيرا رشد سريع بهائيت در ايران در دهههاي 1330 و 1340 ش. و در اثر تبليغ بود نه زاد و ولد بهائيان پيشين. براي نمونه، حسن نيکو در حوالي سال 1307 تعداد بهائيان خوي را يازده نفر تخمين زده در حاليکه در سال 1330 شمار بهائيان اين شهر و سه روستاي پيراموني آن (ايواوغلي، پيرکندي و ويشلق) حدود 500 نفر گزارش شده است. رشد بهائيت در اين منطقه بهعلت بهائي شدن يکي از متنفذين محلي بهنام مشهدي اسماعيل بود. فرقه بهايي و مالکيت ارضي بخش قابل توجهي از بهائيان ايران روستائيان فقيري بودند که در روستاهاي اربابان و مالکان بهائي زندگي ميکردند. تعداد قابل توجهي از اينگونه روستاها در سراسر ايران وجود داشت که يا ملک بهائيان ثروتمند بود يا از موقوفات بهائي. از مالكين بزرگ بهائي در دوران متأخر قاجار، ميتوان به افراد زير اشاره كرد: ميرزا محمدحسين خان معتمدديوان كواري (فارس) و دو برادرش ميرزا عبدالحسين خان و موقرالدوله (پسران ميرزا احمد خان، از خاندان افنان)، لطفعلي خان كلبادي (سردار جليل) رئيس ايل كلبادي مازندران، قاسم خان عبدالملكي (هژبرالدوله) رئيس ايل عبدالملكي مازندران، و ابراهيم خان ابتهاجالملك گرگاني (بزرگ مالک گيلان). حضور بزرگ مالكان بهائي در تمامي دوران سلطنت پهلوي ادامه يافت. سياست تقسيم اراضي دهه 1340 ش. اين روند را تقويت نمود زيرا با سلب مالکيت از مالکان مسلمان و ايجاد آشفتگي در ساختار مالكيت و مديريت روستايي راه را براي رشد بزرگمالكان وابسته به دربار پهلوي، بهويژه بهائيان، هموار کرد. سلطه بهائيان بر دو نهاد اصلي متولي اراضي (اصلاحات ارضي و منابع طبيعي) عامل مهمي در تجديد ساختار مالکيت به سود اعضاي متنفذ فرقه بهائي بود. براي مثال، ناصر گلسرخي، وزير منابع طبيعي در دولت هويدا، در زمينه واگذاري و تملک اراضي چنان بيپروا بود که کارش به رسوايي کشيد؛ و سپهبد پرويز خسرواني از طريق نهادهاي تحت امر خود، سازمان تربيت بدني و باشگاه تاج، به کمک گلسرخي، اراضي پهناوري را تملک کرد. محسن پزشكپور، نماينده آخرين دوره مجلس شوراي ملّي، در جلسه طرح و بررسي لايحه بودجه سال 1357 با اشاره به هژبر يزداني، بزرگ مالک بهائي دوران متأخر پهلوي، چنين گفت: در مسير اصلاحات ارضي يك فئوداليسم جديد بهوجود آوردند... زمين را به روستاييان صاحب نسق دادند و بعد با برنامه كشت و صنعت از آنها گرفتند و آن وقت آن زمينها را بهدست عده معدودي دادند... اين زمينها را بهنام ملّي شدن از هزار نفر گرفتند و به يك نفر دادند... مراد از تقسيمات ارضي اين بود كه قسمت عظيمي از منابع مملكت را در اختيار عده معدودي قرار دهند. اين بود كه وقتي شما از مشهد حركت ميكنيد و به سمت مازندران ميرويد، دو طرف جاده مدام يك تابلو ميبينيد كه نوشته مزارع فلان شخص [هژبر يزداني]... نتيجهاش همين است كه در روزنامهها خوانديم كه فلان كس [هژبر يزداني] انگشتري هشتاد ميليوني در دست دارد و بادي گارد دارد و لابد ميدانيد كه بهوسيله باديگاردهايش هم در مواردي اقدام كرده است... در اين بخش تصويري نمونهوار، نه کامل، از برخي مناطق بهائينشين ايران بهدست ميدهم: فارس از ديرباز در استان فارس مناطق متراکم بهائينشين وجود داشت. علاوه بر شهر شيراز، مناطق آباده، مروست، نيريز، سروستان، ارسنجان، جهرم، ابرقو، فسا و داراب از مناطق بهائينشين فارس است و خانوادههاي بهائي در ساير نقاط فارس نيز کموبيش پراکنده اند. آباده و نواحي مجاور آن مهمترين مرکز بهائيان فارس و يکي از مراکز مهم بهائيان ايران است. در گذشته مردم شهر آباده به دو طايفه اصلي هرندي و کرجهاي تقسيم ميشدند. هرنديها عموماً بابي و بهائي شدند و کرجهايها عموماً مسلمان ماندند. قهرمان ميرزا عينالسلطنه، که در زمان مظفرالدينشاه مدتي حاکم فارس بود، درباره آباده مينويسد: «در اين شهر بابي زياد است و اغلب محترمين از آن طايفه هستند. چندان هم تقيه نميکنند.» اسدالله فاضل مازندراني، مورخ بهائي، مينويسد: در آباده... مرکزي قوي از اين فئه انعقاد يافت و عدهاي کثير ديگر نيز از اولاد متنفذين و از مؤمنين جديد به عرصه ايمان قدم گذاشتند و شهرت در خدمت يافتند. برخي از مهمترين روستاهاي بهائينشين آباده عبارت بودند از: همتآباد، ادريسآباد، صغاد، درغوک، عباسآباد و وزيرآباد. در برخي از اين روستاها. مانند همتآباد، اکثر يا تمامي اهالي بهائي بودند و در برخي، مانند صغاد و ادريسآباد، بخشي بهائي و بخشي مسلمان. جمعيت روستاهاي فوق در سال 1329 ش. بهشرح زير بود: همتآباد 950 نفر، ادريسآباد 534 نفر، درغوک 580 نفر، وزيرآباد 175 نفر، عباسآباد 150 نفر. در سال 1346 ش. جمعيت روستاي مهم صغاد حدود هفت هزار نفر گزارش شده است. بخش مهمي از روستاهاي آباده املاک خاصه خاندان افنان يا موقوفات مرکز بهائيان بود. خاندان افنان علاوه بر املاک آباده در ساير بخشهاي فارس نيز روستاهاي متعدد در تملک داشت. از جمله بايد به روستاي کارزين (در بخش قيروکارزين فيروزآباد) اشاره کرد که نام بهائي آن «بيان» بود. در سال 1329 جمعيت اين روستا 682 نفر گزارش شده که، عليالقاعده، به دليل سلطه مالکان و مباشران و کدخدايان بهائي، تعدادي از ايشان بهائي بودند. نمونهاي از اين مباشران بهائي محمد طاهر مالميري، مبلغ معروف (نياي خاندان طاهرزاده)، است. مالميري خود در روستاي مزوار (يك فرسنگي مهريز) داراي مزرعه و خانه ييلاقي بود. وي به مدت ده سال مباشر روستاي خرمي بود و سپس بهعنوان مباشر املاك خاندان افنان در منطقه آباده به اين خطه اعزام شد. مدتي بعد، خاندان افنان روستاهاي خرمي و كارزين (در فارس) را به اجاره او دادند. هفت سال مستأجر اين دو روستا بود. در زمان جنگ اوّل جهاني مأمور گردآوري درآمد خاندان افنان از املاك پهناورشان در فارس و يزد شد و مدتي مباشر روستاي طوطك (بوانات فارس) بود. همين وضع درباره ساير روستاهاي خاندان افنان، از جمله طوطکان و مروست و خرمي، صادق است. روستاي طوطکان (واقع در بلوک بوانات) از املاک خاندان افنان بود و در سال 1329 سکنه آن 125 نفر. مروست بلوک بزرگي بود در استان فارس در مرز کرمان که از غرب به بوانات و از جنوب به نيريز محدود و مرکز آن روستاي مروست است. اين روستاي مهم ملک خاصه ميرزا محمود افنان بود و پناهگاه مبلغين فراري بهائي در زمان بلواهاي ضد بهائي در يزد. در سال 1329 سکنه روستاي مروست 2542 نفر گزارش شده است. روستاي خرمي (بلوک قونقري بخش بوانات) نيز چنين وضعي داشت. اين روستا ملک خانواده افنان بود و سکنه آن عموماً يا همگي بهائي بودند. خرمي در اواخر دوره ناصري 400 خانوار زارع داشت. در سال 1329 ش. سکنه خرمي 1851 نفر ذکر شده است. در منطقه جهرم فارس نيز برخي نقاط بهائينشين را ميتوان يافت. در اواخر قاجاريه، در شهر جهرم بهائيان حضور فعال داشتند و فردي بهنام حاجي حسينعلي رئيس ايشان بود. تعدادي از بهائيان جهرم در جريان شورشهاي ضد بهائي به قتل رسيدند مانند سيد حسين روحاني و محمدحسن بن آقا کربلايي علي و استاد محمدحسن و غيره. در منطقه فلاحي (حاشيه خليج فارس) روستايي بهنام هنديان (هنديجان) ميشناسيم. اين روستاي ساحلي از مناطق بهائينشين بود که در ميان آنها «نفوس شهير برخاستند و آثار بسيار از حضرت عبدالبهاء در حقشان صادر گرديد.» در زرقان فارس نيز تعدادي بهائي وجود داشت و برخي بهائيان سرشناس به اين محل تعلق دارند مانند ملا عبدالله فاضل زرقاني، ميرزا عبدالاحد بن ميرزا جلال زرقاني، ميرزا محمود زرقاني و برادرش ميرزا احمد، ملا جلال بن ملا عبدالله (نياي خاندان بکايي) و غيره. دو منطقه مهم نيريز و سروستان فارس نيز بهعنوان محل سکونت گروه قابل توجهي از بهائيان شهرت داشت. نيريز در تاريخ بابيگري و بهائيگري داراي جايگاه برجستهاي است و هماره بهعنوان يکي از مراکز مهم بهائيان شناخته ميشده. سروستان (و منطقه مجاور آن يعني ارسنجان) وضع مشابهي داشته است. اصفهان در استان اصفهان، نجفآباد از مراکز مهم بهائينشين بود. اين شهر و برخي روستاهاي اطراف آن از نظر کثرت و تراکم جمعيت بهائيان در اوايل دوره رضاشاه ششمين منطقه بهائينشين کشور بهشمار ميرفت. اهميت بهائيان نجفآباد تا بدانجا بود که در سال 1308 ش. خانم مارتا روت (بهائي آمريکايي) را به اين شهر دعوت کردند و براي او مجالس تبليغ گذاشتند. بابيگري را مبلغي بهنام سليمان به نجفآباد وارد کرد و جمع قابل توجهي از مردم اين منطقه را بابي نمود. يکي از بابيهاي اوليه نجفآباد فردي بهنام ملا قاسم است که در خانه ملا احمد مجتهد پس از استماع سخنان سليمان بابي شد. فاضل مازندراني مينويسد از نسل ملا قاسم «خاندان وسيعي برقرار گرديد و... خاندان مذکور در اين دوره [در حوالي سال 1328 ق.] به کثرت عدد رسيدند.» خاندان ديگر بهائي نجفآباد از نسل فردي بهنام ميرزا باقر وهايي است که در سال 1316 ق. مدتي در تهران زنداني شد. تعدادي از بابيها و بهائيهاي نجفآباد در ماجراهاي مختلف کشته شدند که اسامي برخي بهشرح زير است: غلامرضا و حسن زينالعابدين و رجبعلي بن ملا محمد و حاجي کلبعلي (مقتول در سال 1287 ش.) و حاجي حيدر (مقتول در 24 شوال 1327 ق.) و محمد جعفر صباغ (مقتول در رمضان 1328 ق.). زندگينامه حاجي حيدر نجفآبادي گوياي وزن و اهميت بهائيان نجفآباد است. او از اعيان متنفذ و ثروتمند نجفآباد بود که در سي سالگي بابي شد. آقا نجفي اصفهاني از بابي شدن وي مطلع شد و از ظلالسلطان تنبيه او را خواست ولي ظلالسلطان پاسخ داد «چون حاجي حيدر متنفذ و از اعيان و ملاکين نجفآباد است اگر فيالفور کشته شود اغتشاش عظيمي بر پا خواهد شد، بهتر است چندي حبس شود.» لذا، حاجي حيدر مدت کوتاهي حبس شد. منابع بهائي عامل اصلي تحريکات ضد بهائي در نجفآباد را فردي بهنام فتحعلي خان معروف به حاجي ياور نجفآبادي و پسرانش، بهويژه غلامحسين خان، ذکر ميکنند که از متنفذين منطقه و از وابستگان آقا نجفي، مجتهد نامدار اصفهان، بود. وي با حاجي حيدر خويشاوندي داشت. حاجي حيدر بار ديگر بهعلت فشار آقا نجفي اصفهاني و حاجي ياور نجفآبادي بهدستور ظلالسلطان دستگير و در اصفهان به مدت نه ماه زنداني شد. وي پس از آزادي بههمراه يکصد نفر از بهائيان نجفآباد براي تظلم و دادخواهي به تهران رفت و به مظفرالدينشاه عرضحال داد. حاجي حيدر با صمصامالسلطنه بختياري، حاکم اصفهان در زمان مشروطه، رابطه داشت و زمانيکه سوار بر اسب از نزد صمصام به خانه خود باز ميگشت، در بازارچه قصر شمسآباد با شليک گلوله فردي ناشناس به قتل رسيد. نامدارترين شخصيت بهائيان نجفآباد ملا زينالعابدين نجفآبادي (متوفي 1321 ق.) است که منابع بهائي از او بهعنوان يکي از «اجله اصحاب و اعاظم احباب و از اکابر رجال تاريخي اين امر اعظم» ياد ميکنند. او در ميان بهائيان به «زينالمقربين» و «حضرت زين» معروف است. پسرش بهنام نورالدين زين منشي مخصوص شوقي افندي بود و بسياري از نامههاي فارسي شوقي به خط و امضاي اوست. ملا زينالعابدين دو خواهر و دو پسر ساکن در نجفآباد داشت که از ايشان «اولاد و احفاد بسياري بهوجود آمدهاند.» از ديگر بهائيان سرشناس نجفآباد بايد به حاجي کلبعلي کفاش و تراب خان اشاره کرد که مراسم دفن ايشان در ربيعالثاني (زمستان) 1335 ق. منجر به آشوبي بزرگ در شهر و دستگيري 32 نفر از بهائيان نجفآباد شد که سرانجام با حمايت حکومت اصفهان آزاد شدند. و نيز بايد به زني بهنام مخموره نجفآبادي (نياي خاندان مخمور) اشاره کرد که در 1310 ش. در يکصد سالگي در نجفآباد درگذشت. روستاهاي ملکآباد و عليآباد واقع در يک فرسنگي حومه شهر نجفآباد، که امروزه جذب شهر شدهاند، از مناطق محل تراکم جمعيت بهائي بهشمار ميرفتند و بخش قابل توجهي از سکنه و خردهمالکين اين دو روستا بهائي بودند. در ملکآباد رؤساي بهائيان نورالله و اسدالله و در عليآباد کريم و رضا بيگ نام داشتند. مالکيت اصلي اين دو روستا با ظلالسلطان بود. در يک مورد، ظاهراً به تحريک حاجي ياور و بهدستور آقا نجفي اصفهاني، مسلمانان شهر نجفآباد به اين دو روستا ريختند و، به ادعاي تاريخ ظهورالحق، منازل بهائيان را غارت کردند و در يک روز حدود 50 هزار تومان اموال ايشان را بردند. در سال 1329 جمعيت ملکآباد 573 نفر گزارش شده است. آذربايجان مهمترين روستاي بهائينشين آذربايجان سيسان، واقع در دهستان مهران رود بخش بستانآباد تبريز، بود. بهنوشته اخبار امري، «اکثر قريب به اتفاق» اهالي سيسان بهائي هستند. و سيسان «پرجمعيتترين قصبه آن سامان [آذربايجان] از لحاظ تعداد احباي الهي است.» جمعيت اين روستا در سال 1329 ش. حدود 1660 نفر گزارش شده است. علاوه بر سيسان، در منطقه آذربايجان برخي روستاهاي ديگر نيز وجود داشت که بخشي از سکنه آن، کم و بيش، بهائي بودند. از جمله بايد به روستاي مطنق (متنق) اشاره کرد که در اوايل دوره مظفرالدينشاه تعداد قابل توجهي بهائي داشت. اين روستا نيز، چون سيسان، در بخش بستانآباد تبريز واقع و در سال 1329 سکنه آن 1057 نفر بود. اسکو و ميلان نيز از مناطقي بود که در اواخر دوره قاجاريه تعداد قابل توجهي بهائي از ميان سکنه آن برخاستند. بخشي از ايشان به عشقآباد مهاجرت کردند و در زمان رضاشاه به ايران بازگشتند. بخش اعظم سکنه شهر اسکو در دوران ناصري شيخي بودند و در دهه پاياني سلطنت ناصرالدينشاه تعداد بهائيان شهر به 50 نفر رسيد. در سالهاي پاياني سلطنت ناصرالدينشاه (حوالي 1312 ق.) حاکم اسکو بهائي بود و کسي جرئت نداشت عليه اين فرقه حرف بزند. در سال 1303 ق. به دليل کثرت تبليغات بهائيان در شهرهاي اسکو و ميلان آشوبي عليه ايشان پديد آمد و در نتيجه برخي مبلغين سرشناس بهائي، مانند مشهدي اصغر ميلاني و محمد جعفر اسکويي، به عشقآباد رفتند. ميرزا حيدرعلي اسکويي (نياي خاندان صميمي تبريز) نيز به صلاحديد پدرش و حاجي احمد ميلاني بههمراه اين دو نفر و عائله مشهدي يوسف ميلاني به عشقآباد رفت. او در عشقآباد با مشهدي اصغر ميلاني شريک شده و در کاروانسراي مخدومقلي خان ترکمن حجرهاي گرفتند و با ضمانت مشهدي ابراهيم ميلاني به تجارت پرداخت. طرف عمده تجارت ايشان ترکمنها بودند. فزوين شهر قزوين و روستاهاي پيرامون آن، بهويژه قديمآباد و ککين و محمدآباد و کلهدره و اشتهارد و امينآباد و بايه، بهعنوان يکي از مراکز بهائيان شناخته ميشد. در تمامي روستاهاي فوقالذکر محافل محلي بهائي وجود داشت که هدايتشان با محفل امري شهر قزوين بود. علت رشد بهائيگري در روستاهاي فوق گروش يکي از علماي قريه قديمآباد، بهنام ملا حيدرقلي قديمآبادي، به اين فرقه در اواسط دوران مظفرالدينشاه و تبليغات اوست. در سال 1329 جمعيت روستاي قديمآباد 629 نفر بود. از شهر قزوين تعداد قابل توجهي شخصيتهاي متنفذ و فعال بهائي برخاستند مانند آقا محمد جواد قزويني و برادرش ميرزا عبدالله از طايفه زرگر. محمد جواد از ايام اقامت ميرزا حسينعلي نوري در ادرنه به تحرير و استنساخ الواح او مشغول بود ولي «جميع اعضاي خاندانش در حلقه ناقضين ميثاق درآمدند» يعني يا به فرقه ازلي پيوستند و يا با بابيگري قطع رابطه کردند. بخش قابل توجهي از اعضاي طايفه زرگر قزوين بهائي بودند. فتنه قاجار، شاعره بهائي، در مثنوي خود مينويسد: زرگران ديدم در آن شهر و ديار ميرزا موسي خان حکيم الهي (پسر ميرزا محمدجعفرخان مافي و نياي خاندان حکيم الهي)، شيخ کاظم سمندر (نياي خاندان سمندر)، آقا محمدمهدي و آقا محمد جواد عموجان (نياکان خاندان فرهادي)، حاج شيخ محمدعلي نبيل (نياي خاندان نبيلي)، ميرزا باقر اسعدالحکما (نياي خاندان اسعدي)، حاجي عبدالکريم قزويني و برادرانش که خاندان بزرگي در تهران و قزوين بر جاي نهادند، ابراهيم خان احياءالسلطنه طبيب (نياي خاندان رستمي)، ميرزا يوسف خان ثابت وجداني (مبلغ سرشناس و نياي خاندان ثابت وجداني)، ميرزا رضاخان (نياي خاندان تسليمي)، حاج ميرزا غلامحسين راسخ و برادرش ميرزا احمد (نياکان خاندان راسخ) از بهائيان سرشناس قزوين بودند. همدان همدان يکي از کانونهاي اصلي گسترش بابيگري و بهائيگري در سراسر ايران است. بابيگري و بهائيگري در همدان بهوسيله جامعه متنفذ و منسجم يهودي اين شهر اشاعه داده شد. فضلالله مهتدي، معروف به صبحي، مبلغ پيشين بهائي، مينويسد: «همدان اکثر بهائيانش يهودياند.» بهنوشته حسن نيکو، در همدان که مرکز مهم بهائيان است، به استثناي سه چهار نفر همگي يهودي بهائي هستند. در سال 1316 ق. سرشناسترين بهائيان همدان، که بهوسيله مظفرالملک حاکم وقت، بازداشت شدند عبارت بودند از: دايي روبين، حاجي ياري، حاجي موسي مبين، حاجي سليمان طبيب، آقا سليمان بن آقا موسي، حاجي مهدي بن آقا رفائيل، حاجي مهدي بن آقا ياري، آقا سليمان زرگر که «کلاً از احباي اسرائيل بودند.» از ديگر بهائيان سرشناس همدان، که همگي يهوديالاصل بودند، بايد به افراد زير اشاره کرد: ميرزا ابراهيم و برادرش حافظالصحه، حاج يوحناي حافظي، حکيم عزيز، حاجي حکيم هارون، حاجي حکيم موسي، حکيم يوسف، حاجي قلندر، حکيم الي و حکيم هارون، آقا علي کليمي، آقا روبين و پسرش ميرزا حبيبالله، شمسالاطباء اسرائيلي همداني، آقا يهودا، ميرزا يوسف بن آقا ابراهيم. بر بنياد همين جامعه يهودي- بهائي بود که مدرسه آمريکائي همدان تأسيس شد. برخي از خاندانهاي يهودي بهائيشده همدان عبارتند از: آزاده، اتحاديه (از نسل حکيم دانيال)، اخوان صفا (از نسل ميرزا مهدي اخوان الصفا)، ارجمند (از نسل حاجي مهدي ارجمند بن آقا رفائيل، مؤلف کتاب گلشن حقايق)، باهر (از نسل حاجي ميرزا طاهر)، برجيس (از نسل حکيم يعقوب)، جاويد (از نسل حاجي يهودا معروف به حاجي شکرالله جاويد)، حافظي (از نسل حاجي يوحنا خان)، رفعت (از نسل ميرزا آقا جان طبيب)، ساجد (از نسل ميرزا آشور يا آشر)، سراج (از نسل دکتر يوسف سراج)، شايان (از نسل ميرزا يحيي شايان برادر کوچک ميرزا سليمان جاويد)، صميمي (از نسل ميرزا حبيبالله صميمي)، صنيعي (از نسل ميرزا آقا جان. اسدالله صنيعي آجودان مخصوص محمدرضا پهلوي در دوره وليعهدي که بعداً به درجه سپهبدي رسيد از اين خانواده است)، عبدي (از نسل ميرزا فرجالله عبدي)، عطار (از نسل حاجي حبيبالله عطار همداني)، علاقهبند (از نسل آقا يهودا علاقهبند)، عهديه (يکي از اعضاي اين خاندان زن حسينقلي خان نظامالسلطنه مافي شد)، فيروز، گرانفر (از نسل موشه پسر حاجي لالهزار)، لالهزار و لالهزاري (از نسل حاجي لالهزار)، مؤيد (از نسل حبيب مؤيد)، متحده (از نسل ميرزا يعقوب متحده)، متحدين (از نسل ميرزا محمدرضا جديدالاسلام)، مشهود (از نسل ميرزا يوسف مشهود)، ممتازي (از نسل نورالدين ممتازي برادر ميرزا يعقوب متحده)، ميثاقيه (از نسل آقا يهودا ميثاقيه)، يوسفيان (از نسل ميرزا يوسف بن آقا ابراهيم). خانواده کحالزاده نيز احتمالاً از يهوديان همدان است زيرا همسر دکتر حسين خان کحال، که اوّلين نشريه اختصاصي زنان ايران را بهنام دانش در 1328 ق. منتشر کرد، دختر ميرزا يعقوب همداني (ميرزا محمد حکيمباشي) بود. يهوديان بهائي همدان نقش مهمي در اشاعه بهائيگري در ساير مناطق داشتند. براي مثال، بايد به ميرزا ابراهيم اسرائيلي همداني (اتحاديه)، صاحب داروخانه اتحاديه رشت و عضو محفل روحاني رشت، در گيلان و نقش حاجي موسي همداني در اراک اشاره کرد. حتي در ارمنستان (ايروان) نيز بهائيگري بهوسيله يک يهودي همداني (ميرزا آقا جان طبيب اسرائيلي) اشاعه يافت. از ساير بهائيان همدان، که يا مسلمانتبارند و يا تبار ايشان براي نگارنده روشن نشد، ميتوان به خانوادههاي زير اشاره کرد: پروين (از نسل حاج ابراهيم پروين دندانساز)، درويش (از نسل ميرزا حسين خان درويش از بابيان اوّليه)، توکل (از نسل حاجي محمدعلي تويسرکاني)، حصاري (از نسل محمدعلي حصاري)، دانش (از نسل عبدالحسين خان دينارآبادي)، درخشاني (از نسل حبيبالله درخشاني)، فاني (از نسل عزتالله فاني از بهائيان بهار همدان)، قوام (از نسل سيد مهدي قوام). در روستاهاي همدان نيز تعدادي بهائي سکونت داشتند. در اين ميان بهويژه بايد به روستاي امزاجرد اشاره کرد که تعداد کثيري بهائي داشت در حدي که به احداث حظيرةالقدس دست زدند. در دوران ناصري بهائي مقتدر اين روستا داوود قلي بيگ، از سران فرقه نصيريان (علياللهي)، بود؛ و در دوران احمدشاه کدخداي قريه بهائي بود. در سال 1329 امزاجرد 435 نفر سکنه داشت. عبدالحسين خان دينارآبادي (نياي خاندان دانش)، مالک روستاي دينارآباد، نيز بهائي بود. در سال 1329 اين روستا 560 نفر سکنه داشت. در روستاهاي احمدآباد و صحنه نيز از زمان ناصري تعداد قابل توجهي از بابيان و بهائيان بودند. صحنه همان روستايي است که قرةالعين دو روز در آن توقف کرد و اهالي را تبليغ نمود. از شخصيتهاي مهم بهائي همدان بايد به صدرالصدور و سيد مهدي قوام همداني اشاره کرد: حاجي سيد احمد صدرالعلما پسر حاجي سيد ابوالقاسم صدرالعلماي همداني، مباشر امور کتابت شرعيه حاجي ميرزا هادي مجتهد همداني، بود. سيد احمد براي تحصيل به نجف رفت و سپس در مدرسه خان مروي تهران مستقر شد. در سال 1316 ق. در همدان بهوسيله حکيم موسي، طبيب يهودي، به بهائيت گرويد. به تهران بازگشت و در مدرسه مروي به تدريس و تحصيل پرداخت و لقب صدرالعلماي پدرش به او رسيد. او سپس به طريقت شاهنعمتاللهي وارد شد و در اين فرقه به مقام پير دليل، که نايب و قائممقام پير طريقت است، دست يافت. حاجي صدر در سال 1325 ق. در تهران درگذشت. او از سوي عباس افندي به «صدرالصدور» ملقب بود. سيد مهدي قوام همداني به يک خانواده روحاني مقيم کردستان تعلق داشت. در سال 1318 ق. بهوسيله دايياش، آقا صادق، بهائي شد. قوام از مبلغين فعال بهائي بود و گروهي را بهائي کرد. مدتي در سلک علماي ديني سنندج بود. کاشان کاشان نيز، مانند همدان، از کانونهاي اصلي رشد بابيگري و بهائيگري در سراسر ايران است و اين امر بهدليل وجود جمع کثيري از يهوديان آشکار و مخفي در اين منطقه بود. بهنوشته فاضل مازندراني، شهر کاشان و توابعش در زمان آغاز دعوي ميرزا حسينعلي نوري (بهاء) «مرکز پرجمعيتي از بهائيان بود.» علاوه بر بابيهاي پيشين، گروهي از يهوديان کاشان نيز بهائي شدند و اين فرقه را در منطقه کاشان و توابع قدرت بخشيدند. در بخشهاي بعد، با برخي از خاندانهاي يهودي بهائيشده کاشان آشنا خواهيم شد. بهعلاوه، بايد به حضور جمعي از بابيها و بهائيها در مناطق روستايي کاشان اشاره کرد. مهمترين اين مناطق نراق و آران و جوشقان و قمصر است. بهنظر ميرسد که در نراق غلبه با بابيهاي ازلي بود و در آران و جوشقان و قمصر با بهائيان. در دوران احمد شاه، در روستاي آران (مرکز بلوک آران) محفل بهائي تأسيس شد که بهائيان مقتدري چون ارباب ميرزا محمدرضا آراني (نياي خاندان فلاح) گردانندگان اصلي آن بودند. ارباب ميرزا محمدرضا آراني در سال 1332 ق./ 1292ش. در اين روستا به تأسيس مدرسه ويژه بهائيان دست زد که بعدها (1300ش.) به مدرسه معرفت تبديل شد. از خاندانهاي سرشناس بهائي آران، علاوه بر فلاح، بايد به ضيايي و فروغي اشاره کرد. سکنه روستاي آران کاشان در سال 1329 ش. حدود ده هزار نفر گزارش شده است. در روستاهاي بيدگل و نوشآباد (از توابع آران) نيز تعدادي بهائي ساکن بودند. در روستاي جوشقان و توابع آن، بهويژه فتحآباد و ضياءآباد، نيز تعدادي بهائي وجود داشت. جمعيت روستاي جوشقان در سال 1329 ش. 2766 نفر ذکر شده است. مازندران ساري و توابع آن از مراکز متراکم جمعيتي بهائيان بود. در دوران احمد شاه قاجار، سران ثروتمند دو طايفه مقتدر اين منطقه (عبدالملکي و کلبادي) بهائي بودند و طبعاً در ميان اتباع ايشان بهائيان حضور داشتند. علاوه بر شهرهاي ساري و بارفروش (بابل)، که در اواخر سده نوزدهم و اوايل سده بيستم ميلادي مأواي گروهي از متنفذان و ثروتمندان بهائي بود (مانند اعضاي خاندانهاي کلبادي و درخشان و مقدس در ساري و خاندان شريعتمدار در بابل)، از مراکز بهائينشين منطقه فوق بايد به شهرها و روستاهاي زير اشاره کرد: آمل، ارطي، ايول، بابلسر، بهنمير، چال زمين، درزيکلا، روشندان، ضياء گلده، عرب خيل، عليآباد (شاهي)، فريدون کنار، کفشگرکلا و ماه فروزک. در تمامي اين روستاها محفل روحاني داير بود. در اين ميان روستاهاي درزيکلا و کفشگرکلا (از توابع عليآباد) چنان انباشته از جمعيت بهائي بودند که به «قراء بابي» شهرت داشتند. در سال 1329 جمعيت کفشگرکلا 1600 نفر گزارش شده است. روستاي ماهفروزک (ماهفروجک) در تاريخ بهائيت از اهميت فراوان برخوردار بود و از آن با عنوان «روستاي مبارکه» ياد ميشد. مقبره برخي بهائيان نامدار در اين روستا واقع است. از مشاهير بهائيان اين روستا بايد به ملاعليجان ماهفروزکي ملقب به «علي اعلي» اشاره کرد. در سال 1329 سکنه اين روستا 560 نفر ذکر شده است. محل تراکم بهائيان در مازندران از ساري به سمت گرگان امتداد مييافت. از سرشناسترين خانوادههاي بهائي گرگان بايد به خانوادههاي ابتهاج (از نسل ابراهيم خان ابتهاجالملک گرگاني) و سرخوش (از نسل ميرزا يحيي خان سرخوش) اشاره کرد. در بسياري از شهرها و روستاهاي گرگان، از جمله گرگان، گنبد کاووس، بندر گز، مينودشت، کورون کفتر، کلاله، کاليکش، قونيلي، قريه بديع، قره قاج، قره شو، قرق، فاضل آباد، شيرآباد، راميان، خوشه، خان ببين، جلاليه، پيچک محله، پهلوي دژ، بشمک شاه پسند، باجگير، رحمت آباد و غيره بهائيان حضور داشتند. رشد بهائي گري در دوران هويدا در سال 1345، در اوايل صدارت اميرعباس هويدا- که به يک خاندان سرشناس بهايي تعلق داشت، ايران به 24 «قسمت امري» تقسيم ميشد. هر قسمت امري داراي مرکزي بود که محفل آن به «محفل روحاني مرکز قسمت امري» موسوم بود. قسمتهاي امري و مراکز بيست و چهارگانه آن به شرح زير بود: 1- آباده (آباده)، 2- آذربايجان شرقي (تبريز)، 3- آذربايجان غربي (رضاييه)، 4- اصفهان (اصفهان)، 5- بابل (بابل)، 6- گرگان (گرگان)، 7- بنادر و جزاير خليج فارس (بندرعباس)، 8- خراسان (مشهد)، 9- خوزستان (اهواز)، 10- زاهدان (زاهدان)، 11- ساري (ساري)، 12- سنگسر (سنگسر)، 13- تهران (تهران)، 14- عراق (اراک)، 15- فارس (شيراز)، 16- قائنات (بيرجند)، 17- قزوين (قزوين)، 18- کاشان (کاشان)، 19- کرمان (کرمان)، 20- کرمانشاه (کرمانشاه)، 21- گيلان (رشت)، 22- نيريز (نيريز)، 23- همدان (همدان)، 24- يزد (يزد). آنچه در اين فهرست حايز اهميت است تراکم جمعيت بهائيان در برخي مناطق است که تأسيس يک مرکز امري مستقل را ضرور ساخته بود. مهمترين اين مناطق فارس و مازندران است. در فارس سه مرکز امري دائر بود (شيراز، آباده، نيريز) و در مازندران سه مرکز امري (ساري، بابل و گرگان). در سال 1349 تعداد مراکز قسمت امري ايران به 67 مرکز رسيد و در «نقشه پنج ساله»، که به اواخر دوران سلطنت پهلوي تعلق دارد، بايد تعداد محافل محلي ايران به 1100 محفل ميرسيد. موفق باشید امید امیری
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:55 بهاییت
بهاییت بهاییت, ازجمله فرقه هایی هستند که در قرن 19 به وجود آمده ورهبران آن, ادعاهای عجیبی, ازنیابت خاصه امام عصر گرفته تا قائمیت و رسالت و حتی خدایی!! , یدک می کشند! موفق باشید امید امیری
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:54 پيوند ديرين بهائيت با امریکا
|+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:54 انجمن حجتيه
انجمن حجتيه چه كساني هستند و عقايدشان داراي چه اشكالاتي است؟ توضيح بفرماييد پاسخ :
اصلي ترين و عمده ترين هدف، فعاليت هاي فرهنگي براي پيشگيري از تبليغ و ترويج بهائيت و منزوي نمودن بهائيان در جامعه و دعوت به دين مبين اسلام بود.
افكار و عقايد انجمن 10. يكي ديگر از برخوردها و روش هاي انجمن كه پس از پيروزي انقلاب و حتي هم اكنون به آن دامن مي زنند بحث اختلاف شيعه و سني است.[7] 12. هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودي ندارد بلكه مايه نيرومندي وپيشرفت بهائيها خواهد و پيوسته اين انديشه را پراكنده مي ساختند كه مبارزه با زورمندان و قدرت هاي جهاني ويژه حضرت مهدي (عج) است [9] و قرآن با صداي رسا اعلام مي دارد كه خود را به دست خويش هلاك نكنيد. و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه.
امام و انجمن حجتيه با عرض معذرت اين خلاصه و گوشه اي از فعاليت انجمن حجتيه بود در صورت علاقه بيشتر لطفا به كتب و منابع زير رجوع كنيد: [1] . روزنامه جمهوري اسلامي ايران، |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 14:53 بیدار باشید
مراقب باشید و از علما فاصله نگیرید زیرا گمراهان بسیارند آیین های ضاله ی: بهاییت .وهابیت . صوفیه و دهها آیین دیگر که از سوی دشمنان عرضه شد و آن را به عنوان اسلام به خورد جاهلان زمانه دادند . خدا ما را از فتنه ها به دور سازد امام رضا فرمود: هر کس نام صوفیه را بشنود به زبان یا در دل لعنت صوفی نکند از ما نیست لعنت الله علی القوم الظالمین |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 18:12 ای جوان ایرانی ....
ای جوان ایرانی .... چرا بهاییت جرأت مـﻰکند جزوﻩی سی صفحـﻪای از دین خود را به تو بدهد، در حالـﻰ که مکتب تو قریب به ۶۰۰ هزار صفحه تفسیر قرآن دارد، مکتبی که یک میلیون صفحه تفسیر احکام دارد، چهارده هزار جلد کتاب فلسفی دارد، بیان علی علیه السلام این مکتب فصیح ترین کلام عرب است، امریکا کتاب علم در قرآن را چاپ مـﻰکند، کتاب بوعلی سینایش هنوز هم در همه جا تدریس مـﻰشود، مکتبی که حجت و بهجت و نخودکی دارد، مکتبی که در هر جای جهان مبارزه با استعمارگری باشد، مکتبی که صحیفـﻪی سجادیه دارد، مکتبی که حافظ و سعدی، مولوی، عطار و صائب دارد؟ چند سوال از بهاییان : ۱. با وجود خاتمیت رسالت از کجا برای خود پیامبر مبعوث کردید...؟! ((خاتمیت نفی شده، و پیغمبران دیگری هم مـﻰآیند، منتها هر هزار سال یک پیامبر! اگر قبل از هزار سال کسی پیدا شد بسوزانیدش که کذاب است!)) ۲.بهاییت چه برتری نسبت به اسلام دارد و برای بشریت چه نو آوری داشته است ؟!..((تمامی مکاتب دینی، علمی، ادبی و اخلاقی باید محو شود و فقط بهاییت باقی بماند.)) حضرت بهای ایشان : اول ادعای سید بودن کرد و بعد گفت من بابم، و سپس اعلام کرد من مهدی هستم و بلافاصله ادعای نبوت کرد و در نهایت گفت من رب هستم. امیدوارم با سند و مدرک اثبات کنید و دست از مغلطه بردارید؟؟ اسلام اگر گفت من آخرین دین هستم با پیامبری به نام محمد...امری بود که کتب آسمانی گذشته هم بر آن دلالت داشت... اما چه دلیلی دارید که بهاییت با این وضع زاییده شود...؟؟!! موفق باشید امید امیری |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 18:11 فرقه گمراه بهاییت
بهاییت بهائیت انشعابی از بابیگری است و بابیت انشعابی از شیخیگری است. در اوائل قرن نوزدهم شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، مدعی رابطه مستقیم با امام زمان (عج ) شدند و خود را واسطه میان مردم مسلمان و آن حضرت معرفی کردند از همین جا راه و رسم شیخی پدید آمد و جمعی از افراد ساده لوح و گروهی از فرصت طلب ها به آن گرایش پیدا کردند. شیخ ملاحسین بشرویه , پس از سید کاظم رشتی، رهبری فرقه را به عهده می گیرد و در سفری به شیراز با سید علی محمد شیرازی (محمد باب ) ملاقات نموده و مرید و سرسپرده او می شود. محمد باب بعد از ادعای بابیت امام زمان (عج ), ادعا می کند که خود امام زمان است و کار را تا ادعای نبوت پیش می برد و بعد از محاکمه و زندان در تبریز اعدام می شود. بعد از اعدام سید باب عده ای از فریب خوردگان و به تشویق و تحریک فرصت طلبان و توطئه استعمار, عده ای به میرزا یحیی نوری (صبح ازل ) و عده ای دیگر به میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله ) گرویدند. بهاء خود را پیامبر نامید و از همین جا فرقه بهایی پدید آمد. منبع: http://www.porsojoo.com/?q=fa/node/31213 |+| نوشته شده توسط وای بر تو ای بهایی در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 21:19 |
|


